احمدشاملو – آشنایی بیشتر با احمد شاملو و زندگی او – پرشین مقاله

احمدشاملو

احمد شاملو در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد پدرش حیدرنام داشت و افسر ژاندارمری بود و مادرش کوکب عراقی از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانواده‌اش را به ایران کوچانده بود. پدر شاملو به دلیل طبیعت حرفه‌ای، با خانوده‌اش دور از شهر و دیار خود و در شهرهای دور افتاده و نقاط مرزی به سر می‌برد و به این سبب کودکی احمد شاملو در شهرهای رشت، سمیرم، اصفهان، آباده، شیراز و خاش سپری شد.

این تحقیق دانشجویی آشنایی بیشتر با احمد شاملو و زندگی او مشتمل بر۳۷ صفحه است، برای دیدن فهرست مطالب مقاله وجزئیات آن  به  مطالب اضافی زیر مراجعه فرمایید.

مقاله دانشجویی

فهرست

بخش اول:از جاسوسی برای آلمانها تا…. ۲

بخش دوم:شاملو و فعالیت‌های سینمایی.. ۸

بخش سوم:نفرت از مردم. ۱۱

بخش چهارم:رویکرد دوباره به مطبوعات.. ۱۲

بخش پنجم: نان به نرخ روز. ۲۰

بخش ششم:در عرصه تهاجم فرهنگی.. ۲۳

بخش هفتم:نظرات شاملو درباره فردوسی.. ۲۷

بخش هشتم : نظرات شاملو درباره حافظ.. ۲۸

لطایف حکمی با نکات قرآنی.. ۳۰

بخش نهم : جلوگیری از فراموشی.. ۳۴

بخش دهم: مرگ شاملو.۳۴

.

مقاله آشنایی بیشتر با احمدشاملو وزندگی او از پرشین مقاله

خلاصه کوتاه از مقاله آشنایی بیشتر با احمدشاملو وزندگی او را در زیر می توانید ببینید.

بخش اول: از جاسوسی برای آلمانها تا …

احمد شاملو در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد پدرش حیدرنام داشت و افسر ژاندارمری بود و مادرش کوکب عراقی از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانواده‌اش را به ایران کوچانده بود. پدر شاملو به دلیل طبیعت حرفه‌ای، با خانوده‌اش دور از شهر و دیار خود و در شهرهای دور افتاده و نقاط مرزی به سر می‌برد و به این سبب کودکی احمد شاملو در شهرهای رشت، سمیرم، اصفهان، آباده، شیراز و خاش سپری شد.

بخش دوم: شاملو و فعالیت‌های سینمایی

شاملو فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. و یک فیلم مستند در پیرامون سیستان و بلوچستان را به سفارش شرکت «ایتال کونسولت» کارگردانی کرد.حضور در مسند ریاست اداره سمعی و بصری وزارت کشاورزی وفعالیت به عنوان «کارگردان» فیلم مستند «سیستان و بلوچستان»، موجب آشنایی و ایجاد رابطه احمد شاملو با سینماگران ایرانی گردید و از این تاریخ است که او به عنوان «فیلمنامه نویس» در عرصه «فیلمفارسی» مطرح می‌شود.درباره زندگی هنری و شخصی احمد شاملو صفحات فراوانی از مجلات و روزنامه‌ها به این موضوع اختصاص یافته، اما هر گاه صحبت از فعالیت‌های سینمایی و تأثیرات سناریوهای پولسازش به میان می‌آید، تمجید کنندگان او مهر سکوت بر لب می‌زنند و یا به سفسطه می‌پرازد.

بخش سوم: نفرت از مردم

بسیاری از کارگزاران روشنفکری بیمار سعی دارند تا کارنامه فعالیت‌های احمد شاملو را شاعری اجتماعی و متعهد که مردم در شعرش جایگاهی خاص دارند. معرفی کنند. اما نگاهی به سوابق و حرف و سخن‌های خود او نشان می‌دهد که وی هیچگونه اهمیتی برای مردم قائل نیست و از اینکه گاهگاه هم شعری برای مردم گفته، ابراز پشیمانی می‌کند. مصاحبه شاملو با مجله فردوسی مؤید این ادعاست:«شعرها یا خوبند یا مزخرف اگر مزخفرند که چاپ کردن ندارند، و اگر خوبند، که حیف شعر خوب برای مردم …من یک لاکی دارم و خزیده‌ام توش. من به هیچ چیز در زندگی اعتقاد ندارم.»

بخش چهارم: رویکرد دوباره به مطبوعات

فعالیتهای  احمد شاملو گرچه ظاهر چپ گرایانه داشت، اما در برخی موارد با شبکه‌های جاسوسی غرب مرتبط بود. ارتباط و همکاری با مهدی میراشرافینمونه‌ای از اینگونه اقدامات اوست. میراشرافی در سال ۱۳۴۱ از احمد شاملو دعوت کرد تا سردبیری روزنامه‌ای را که قرار بود از روز ۱۵ اردیبهشت همان سال منتشر شود، بپذیرد.

بخش پنجم: نان به نرخ روز

شاملو به اقتضای منافعش جذب قدرتهای مسلط می‌شود. همانطور که در اواخر اقتدار رضاخان که آلمانیها به عنوان نیروی برتر در ایران جایگاه و پایگاه داشتند، شاملو به جانب آنان رو کرد و برای جلب رضایت آنان تا ارتکاب و اشتغال به جاسوسی پیش رفت. اما در اواسط دهه ۱۳۲۰ زمانی که مشاهده کرد حزب توده روز به روز قدرت می‌گیرد، به سمت آن متمایل شد و همراه فرهنگ فرهی در هواداری و تبلیغ مواضع این حزب روزنامه و مجله انتشار داد.

بخش ششم: در عرصه تهاجم فرهنگی

با خاموش شدن صدای غرش توپها و خمپاره‌ها و غریو مسلسل‌ها در جبهه‌های نظامی، دشمن که از این طریق طرفی نبسته بود به عرصه فرهنگی روکرد و تهاجمی وسیع و همه جانبه را علیه بنیادهای فکری انقلاب آغاز نمود. دشمن در عرصه این تهاجم یا به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب، حضرت‌آیت‌الله خامنه‌ای، در این شبیخون فرهنگی، بیش از هر چیز به روشنفکران تکیه داشت و بدون امداد این جماعت قادر به پیشبرد برنامه‌های خود نبود. احمدشاملو

لطایف حکمی با نکات قرآنی

این کیست که از یک طرف رستاخیز را انکار می‌کند و از طرف دیگر انسان را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. دل را «جام‌جم» و «گوهری که ازکان جهان دگر» است. قطره‌ای که «خیال حوصله بحر می‌پزد.» «پادشاه صدره‌نشین» می‌خواند و به انسان قبل‌الدنیا» و «انسان بعدالدنیا» معتقد است؟ دنیا را کشتراز از جهانی دگر معرفی می‌کند و دغدغه «نامه سیاه» دارد و تن را غباری می‌داند که غبار چهره جانش شده است.

.

نظرات بسته شده است.