سیاست اخلاقی

این مقاله دانشجویی مشتمل بر  ۶  صفحه است.

این مقاله دانشجویی به صورت کامل در زیر قابل مشاهده می باشد:

سیاست اخلاقی

سیاست بخش مهمی از حیات بشری به شمار می آید. اهمیت پردازش و طراحی نظام معرفت سیاسی در کارآمدی آن در معنادهی به رفتارهای سیاسی تعریف مشروعیت برای ساختار، کارگزاران و رفتارهای سیاسی و تنظیم حیات سیاسی روشن می شود. نظام «معرفت سیاسی» مجموعه ای از نظریه های سیاسی است که با تعریف جامعه سیاسی مطلوب و حیات سیاسی مطلوب و برای شناسایی و تحلیل وضعیت سیاسی موجود چارچوب نظری مناسبی عرضه می کند. بر اساس چنین نظامی مسیر تحول و رشد وضع موجود سیاسی به وضع مطلوب سیاسی و شیوه حرکت در این مسیر طراحی می شود بنابراین نظام معرفت سیاسی معرف مولفه های هویتی حیات سیاسی انسانی و راهبرد معرفتی نظام ند کردن عمل سیاسی خواهد بود.

اگر قرار است انسان زندگی اخلاقی داشته باشد این زندگی اخلاقی باید بر تمام عرصه های فردی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی او حاکم باشد. نمی توان در برخی ابعاد اخلاقی بود و در برخی دیگر اخلاق و آ موزه های آن را کنار گذاشت. در اندیشه غرب فردی چون ماکیاول به جدایی دو حوزه سیاست و اخلاق قائل بود و این منبعث از نوع نگاه ماکیاولیستی به بشر است. بشر غربی از یک مقطع به این نتیجه رسید که باید بین سیاست و اخلاق جدایی اندازد و اجازه دهد سیاستمردان، اصحاب سیاست و قدرت برای حفظ، تحکیم و دستیابی به مراتب عالیه قدرتمندی و به رخ کشیدن شکوه و جبروت خود به هر کاری دست بزنند با هر هدفی که این کار را انجام داده باشند مهم انگیخته قضیه است نه انگیزه آن چرا که انگیخته این بوده که حکومت باید استوار باشد و قدرت حفظ شود و این برای ثبات نظام سیاسی ضرورت دارد.

در اندیشه غربی سیاست را عرفی قلمداد می کنند و ما دراندیشه دینی اسلام سیاست را اخلاقی می خواهیم و این وجه ممیزه دو نگرش است. در اندیشه جمهوری اسلامی تلاش ها معطوف بر این است که برخلاف ماکیاولیسم سکولار و ابزارگرایی سکولار بین «سیاست» و «اخلاق» پیوند برقرار کنیم اما اگر مراقبت نکنیم ممکن است این انگیزه ما نقض غرض شود و به جای اینکه سیاست و اصول حکومتی و حکومتداری ما اخلاقی شوند اخلاق ما سیاسی و سیاست زده شود و اندیشه های غیراخلاقی و ضد بشری افرادی چون ماکیاول ، هابز و… برما حاکم شود. یعنی ارزش ها و هنجارها واخلاقیات و مطلوب های دینی فرهنگی و تاریخی ما برای قدرت ورزی و سیاستمداری عده ای هزینه شود…

در اندیشه جمهوری اسلامی اگر جمهوریت گرایی را تجلی نوعی سیاست ورزی بنامیم این سیاست ورزی باید از یک جهت و غایت خاصی تبعیت کند و آن عبارت باشد از توجه به اخلاق و اصول پذیرفته شده یک جامعه. در اهمیت و فضلیت سیاست اخلاقی و جایگاه اخلاق درسیاست می شود جمهوری اسلامی رابه گونه ای جمهوری اخلاقی نامید که شایسته است با پشتوانه های نظری و اندوخته های اخلاقی اندیشه اسلام این حقیقت فدای مصلحت سنجی های سیاست و یا اسیر نگاه پراگماتیستی به رویدادها ومناسبات حاکم نگردد. آموزه های اخلاق سیاسی- اجتماعی در سیره نبوی و نظام اخلاقی حکومت علوی می توانند به مثابه الگوی نگرش اخلاق ورزی و سیاست ورزی توامان در جمهوری اسلامی به شمار آیند.

رویکردها در باب اخلاق و سیاست

درباره نسبت اخلاق و سیاست دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده، که در این جا از میان صورت‌های مختلف ما به دو دیدگاه عمده و مهم در باب اخلاق و سیاست اشاره می‌کنیم.

الف: نظریه جدایی اخلاق از سیاست

گوهر اصلیِ این نظریه آن است که باید میان قواعد اخلاق و الزاماتِ سیاسی تفاوت قائل شد و براساس واقعیت و با در نظر گرفتن منافع و مصالح، به اقدام سیاسی دست زد. بر اساس این رویکرد، توجه به اخلاق در سیاست، به شکست در عرصه سیاست می‌انجامد؛ زیرا مدار اخلاق، حق و حقیقت است و حال آن که غرضِ سیاست، منفعت و مصلحت می‌باشد. اخلاق از ما می‌خواهد که حقیقت را گرچه بر ضد خودمان باشد بگوییم، حق‌کشی نکنیم، با انسان‌ها همانند ابزار رفتار نکنیم، همواره پایبند عدالت باشیم، دروغ نگوییم، از فریب‌کاری بپرهیزیم، حقایق را پنهان نکنیم و… . حال آن که لازمه سیاست، دست شستن از پاره‌ای اصول اخلاقی است و اساساً هرگونه اقدامِ سیاسی، با اخلاق‌ستیزی و زیر پا نهادنِ فضایل اخلاقی آغاز می‌شود و بدونِ «دست‌های آلوده» هیچ فعالیتِ سیاسی‌ای ممکن نیست. از این منظر، سیاست چیزی جز عرصه‌ای برای کسب، توسعه و حفظ قدرت نیست و اینها تنها با فدا کردنِ اصول اخلاقی حاصل می‌شود، که در پس هر اقدام سیاسی، انبوهی از فضایلِ له شده اخلاقی به چشم می‌خورد.

آموزه جدایی اخلاق از سیاست، در دوره مدرنیته و نزد ماکیاولی کاملاً آشکار است. و همان گونه که کتاب معروف «شهریار» صراحت دارد، وی از تعارض جواب خود با نگاه سنت آگاه بود و از طرح آن خوف داشت. البته به بیان اشتراوس، طرحی که وی ارائه می‌کرد به اندازه خود جامعه سیاسی قدمت داشت. با این حال، چیزی در کار او تازه و استثنایی بود؛ زیرا در کار او شجاعتی به چشم می‌خورد که در هیچ کس پیش از او دیده نشده بود. اشتراوس می‌گوید: کسان زیادی؛ نظیر گالکز یا تراسیماخوس، بوده‌اند که «آموزه‌های شیطانی» نظیر آموزه‌های وی را تعلیم داده‌اند، اما همه این کار را در پشت درهای بسته انجام می‌دادند، تنها ماکیاولی بود که این کار را در ملا عام و با نام و رسم خود انجام می‌دهد. به هر حال، در تصویر ارائه شده توسط او، جهان سیاست، جهانی برین، مافوق اخلاق و به این معنا اساسا غیر اخلاقی بود. بالاتر از آن، به دید وی از آنجایی که سیاست، شرط یا پیش نیاز کمال و ارتقای انسانی است، نه تنها نمی‌توانست بر پایه اخلاق که در درون شهر ممکن می‌شود، مورد داوری قرار گیرد، بلکه خود مبنای داوری و نحوه رویکرد به اخلاق یا دین نیز بود. از این منظر، سیاست، منطق ویژه خود را پیدا می‌کرد، که نمی‌توانست و نمی‌بایست مورد داوری اخلاقی قرار گیرد، چون قد اخلاق به قد سیاست نمی‌رسید و خود مدیون آن بود. به همین دلیل، حوزه‌ای که بیش از اخلاق و در نبود آن شکل می‌گرفت نمی‌توانست و نمی‌بایست هدفی اخلاقی را وجهه همت خود قرار دهد. البته به نظر ماکیاولی، سیاست هرگاه که منطق و کارویژه آن اقتضاء می‌کرد، می‌توانست و می‌بایست به اخلاق تمسک جسته و آن را ارتقا دهد، همان طور که می‌توانست و می‌بایست به دین پناه جوید و دین پناه و دین پرور شود. بر همین پایه است که ماکیاولی به جویای قدرت یا شاهزاده توصیه می کند که به اقتضای اهدافش و به عنوان وسیله‌ای در جهت نیل به آنها از دین بهره ببرد. اما این نظر به الزام آن به قواعد اخلاق نبود، کما این که تبعیت آن را از دین نشان نمی‌دهد، که سیاست که بیرون و متقدم بر اخلاق شکل می‌گیرد، بر هر چیز دیگری تقدم دارد و از این رو می‌توان امور دیگری؛ از جمله اخلاق یا دین را درخدمت اهداف و غایات خود درآورد. به همین دلیل، اگر منطق سیاست اقتضا کرد می‌تواند ارتقای اخلاق و دین را دنبال کند، اما اگر این منطق اقتضا نکرد می‌تواند هدم دین و اخلاق را به صورت جزئی یا کلا هدف گیرد، کما این که در اکثر موارد در دنیای متجدد چنین کرد.

ب: نظریه یگانگی اخلاق و سیاست

طبق این نظریه، اخلاق، سیاست فردی و سیاست، اخلاق جمعی است. اخلاق و سیاست هر دو از شاخه‌های حکمت عملی و در پی تامین سعادت انسان هستند. بنابراین، نمی‌توان مرز قاطعی میان اخلاق و سیاست قائل شد و هر یک را به حوزه‌ای خاص منحصر ساخت. هم‌چنین این دو نمی‌توانند ناقض یکدیگر باشند؛ زیرا از جمله وظایف سیاست، پرورش معنویِ شهروندان، اجتماعی ساختن آنان، تعلیم دیگر خواهی و رعایت حقوق دیگران است و این، چیزی جز قواعد اخلاقی نمی‌باشد و لذا فرد در حیطه زندگیِ شخصی، همان فردِ در عرصه زندگیِ اجتماعی است. بنابراین، گرچه می‌توان از اصولی که حاکم بر جمع و قواعد زندگی جمعی است، نام برد، اما چنان نیست که این اصول بر خلافِ اصولِ حاکم بر زندگی فردی باشد؛ برای مثال، همیشه فردِ آزاد مسئول رفتار خویش است و این مسئولیت، در حالت جمعی گرچه ممکن است کمی ضعیف‌تر باشد نیز وجود دارد و کسی نمی‌تواند مدعی بی‌مسئولیتی در جمع شود و نتایج رفتارش را به عهده نگیرد.

این دیدگاه، نظام اخلاقی را در دو عرصه زندگی فردی و اجتماعی معتبر می‌شمارد و معتقد است که هر آن‌چه در سطحِ فردی اخلاقی می‌باشد، در سطح اجتماعی نیز چنین است و هر آن چه در سطحِ فردی و برای افراد غیراخلاقی باشد، در سطح اجتماعی و سیاسی و برای دولت‌مردان نیز غیراخلاقی است. برای نمونه، اگر فریب‌کاری در سطح افراد، اعمال بدی است، برای حاکمیت نیز بد به شمار می‌رود و نمی‌توان آن را مجاز به نیرنگ‌بازی دانست و اگر شهروندان باید صادق باشند، حکومت نیز باید صداقت‌پیشه کند، از این رو، هیچ حکومتی نمی‌تواند در عرصه سیاست، خود را به ارتکاب اعمال غیر اخلاقی مجاز بداند و مدعی شود که این کار لازمه سیاست بوده است.

نکته مهم در نگرش افلاطون آن است که حاکم از جایگاه بسیار بالایی برخوردار بوده و بیشترین حساسیت متوجه وی‌است. افلاطون که دل‌آزرده از رقابت‌های سیاسی و به‌طورکلی وضعیت نابسامان جامعه خویش است، شایستگان تصدی قدرت را فقط در دایره فیلسوفان کسانی که به درک عالم مثل نایل آمده‌اند قابل جست‌وجو می‌داند؛ زیرا اخلاق فردی و اخلاق حکومتی نزد افلاطون یکی است. به‌نظر افلاطون همراه کردن اخلاق، حکمت و سیاست، جامعه مطلوب را به‌وجود خواهد آورد.

ارسطو نیز مبنای ارزیابی سیاسی و نظام سیاسی مطلوب را اخلاق قرار داده است؛ البته به‌رغم این‌که شهروند خوب را به‌طور لزوم آدم خوب ندانسته، اما سعادت فرد و جامعه را یکسان درنظر گرفته است. به گفته وی، بهترین زندگی، چه برای فرد، چه برای کشورها آن است که به فضیلت آراسته و به وسایل کافی برای شرکت در کارهای‌فضیلت‌آمیز مجهز باشند…، ولی هنوز این نکته باقی است که آیا سعادت فرد و کشور هر دو از یک نوع است یا با یکدیگر تفاوت دارد. در این‌جا نیز پاسخ روشن است. همگان متفق‌اند که سعادت فرد و اجتماع یکی است. تامین فضیلت هر کشور، نه کار بخت، بلکه حاصل دانش و مملکت داری است. فضیلت هر کشور وابسته به آن است که، افرادی که در حکومت شرکت دارند، دارای فضیلت باشند و در کشور ما، همه افراد در کار حکومت شریک‌اند؛ پس باید ببینیم که چگونه هرکس صاحب فضیلت می‌شود.

روشن است که فضیلت و نیکی از سه چیز پدید می‌آید: منش، عادت و خرد. ارسطو با این‌که بر فضیلت به مثابه بنیان سیاست تاکید داشت، ولی در ارائه معیار برای تعیین بهترین حکومت‌ها بر اعتدال تاکید می‌کند، که هم در اخلاق، هم در سیاست، مطلوب او هستند.

رابطه اخلاق و سیاست از سنت تا تجدد

سرنوشت جهان معاصر در نقطه آغاز تجدد و با انفصال سیاست از اخلاق رقم زده شد و پایان آن همان‏گونه که تحولات اخیر در حوزه‏هاى مختلف معرفتى و عملى دلالت دارد، با پیدایى رابطه تازه میان این دو تعیین خواهد شد. اگر اخلاق و سیاست را در معناى گسترده آن در نظر بگیریم، نوع رویکرد ما به این رابطه تعیین خواهد کرد که ما در کدام جهان زندگى و اندیشه مى‏کنیم، جهان سنت یا جهان تجدد؟ از دیدگاه سنت به عنوان یک رویکرد نظرى و عملى (نه به معناى جامعه‏شناختى آن)، سیاست ادامه اخلاق یا اخلاق به شکل دیگر است و هیچ جدایى بین این دو نیست. در مقابل، تجدد، اگرچه اخلاق را بر سیاست حاکم مى‏کند، ولى این دو حوزه را جدا و بى‏ربط به هم مى‏بیند. انواع روابط اخلاق و سیاست را مى‏توان چنین بیان کرد: رابطه اول: آیا سیاست به عنوان حوزه عمومى حیات انسانى، مى‏تواند یا باید اهداف اخلاقى را در حوزه خصوصى و اعمال فردى دنبال کند. رابطه دوم: در صورت جدایى حوزه اخلاق و سیاست، آیا باید میان اخلاقیات این دو حوزه رابطه‏اى باشد، یا اینکه به اعتبار تمایز آنها، هیچ وجهى براى ایجاد ارتباط میان آن دو نیست.رابطه سوم، درباره ابزارها و روش پى‏گیرى سیاست‏ها و اهداف حوزه عمومى است. آیا در سیاست بایستى از روش‏هاى اخلاقى استفاده کرد.

در ادامه، دیدگاه ارسطو و افلاطون به عنوان نماینده جریان سنت درباره رابطه اخلاق و سیاست بررسى مى‏شود. سیاست از نگاه ارسطو، شکل کامل اخلاق است و هیچ‏یک از سه نوع رابطه میان سیاست و اخلاق نباید به گونه‏اى فهم شود که پیوند درونى آنها نادیده گرفته شود. ازاین‏رو، در درکى که او از سیاست دارد، توسل به ابزارهاى غیراخلاقى مطرح نمى‏شود. اما جامعه در نگاه افلاطون، چیزى جز همان فرد ولى در مقیاس بزرگ‏تر نیست؛ در نتیجه جایى براى تفکیک اخلاق از سیاست باقى نمى‏ماند.به عقیده صاحب‏نظران و طراحان طرح تجدد، طرح سنت به اعتبار ماهیت اخلاقى‏اش و اهداف بلندى که دارد، غیرقابل تحقق است. آنها انسان و سیاست را از هر نوع محتواى اخلاقى خالى کرده و به سطح طبیعت و حیوان کشانده‏اند تا بتوانند برخلاف سنت، طرحى ممکن و قابل دسترسى ارائه دهند. طرح تجدد و سنت از حیث عملى بودن و نتایج آن نیز متفاوت است. این طرح گرچه توفیق اجراى کامل در جامعه دارد، اما طرحى شکست خورده است؛ زیرا نسبتى با حقیقت انسان ندارد و به لحاظ نظرى نادرست است. سخن نهایى این است که ایجاد پیوند میان اخلاق و سیاست یا تحکیم آن، چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل، ضرورتى حیاتى براى نجات انسان و جامعه انسانى در این برهه از تاریخ است.


برای سفارش پروپوزال به این صفحه مراجعه نمایید : سفارش پروپوزال
برای خرید پروپوزال به این صفحه مراجعه نمایید: خرید پروپوزال
برای سفارش پایان نامه به این صفحه مراجعه نمایید: سفارش پایان نامه
برای دانلود پروپوزال آماده به این صفحه مراجعه کنید: پروپوزال آماده
برای دانلود تجربیات معلمان به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیات معلمان
برای دانلود تجربیات معلمان ابتدایی به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیان معلمان ابتدایی
برای دانلود تجربیات آموزشی معلمان به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیات آموزشی معلمان
برای دانلود تجربیات یک معلم به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیات یک معلم
برای خرید پروپوزال آماده به این صفحه مراجعه نمایید: خرید پروپوزال آماده
برای خرید تحقیق به این صفحه مراجعه نمایید: خرید تحقیق
برای انجام تحقیق دانشجویی به این صفحه مراجعه نمایید: انجام تحقیق دانشجویی
برای خرید تحقیق دانشجویی به این صفحه مراجعه نمایید: خرید تحقیق دانشجویی
برای سفارش تحقیق دانشجویی به این صفحه مراجعه نمایید: سفارش تحقیق دانشجویی
برای دانلود گزارش اقدام پژوهی به این صفحه مراجعه نمایید: گزارش اقدام پژوهی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.