بحران افغانستان

این مقاله دانشجویی مشتمل بر  ۱۹  صفحه است.

 این مقاله دانشجویی به صورت کامل در زیر قابل مشاهده می باشد:

فهرست مطالب

مقدمه. ۲

مراحل بحران و تحولات سه دهه اخیر. ۲

۱‌ـ کودتای کمونیستی.. ۲

۲‌ـ وقوع انقلاب مردمی و اشغال افغانستان توسط شوروی.. ۳

۳ـ پیروزی مجاهدین و ناکامی در تشکیل دولت کارآمد. ۴

۴ـ ظهور پدیده بنیادگرایی و امارت ناکار آمد طالبان.. ۴

۵ـ اشغال افغانستان توسط آمریکا و متحدانش…. ۴

۶ـ عدم توجه دولت به‌ آرای مهاجرین خارج از کشور در انتخابات… ۶

کشمیر  ۶ دهه اشغال ـ ۶ دهه مظلومیت… ۸

موقعیت سوق الجیشی کشمیر برای هند و پاکستان.. ۱۰

نقبی به اختلاف تاریخی هند و پاکستان بر سر کشمیر. ۱۱

بحران کشمیر آینده ای مبهم.. ۱۵

آیا منطقه کشمیر محکوم به تداوم بحران است؟. ۱۷

منابع.. ۱۹

مقدمه

این نوشتار در صدد آن است که با تحلیل گذرای اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی سه دهه‌‌ی بحران و تحولات اخیر افغانستان، بگونه آثار و پی‌آمدهای آنها را در قالب نا امنی‌ها، عقب‌ماندگی‌ کشور، عدم استقلال و ناکار آمدی دولت‌های حاکم و…، در شش مرحله به تصویر بکشد، تا به صورت غیر مستقیم این پیشنهاد را مطرح کند، که در راستای استقلال همه جانبه کشور و احترام به حقوق از جمله حق انتخاب سیاسی آحاد ملت، از هر تلاشی نباید دریغ کرد. تبیین این موضوع را با طرح سؤالات ذیل پی‌ می‌گیریم.

۱ـ از به راه انداختن کودتا و اشغال افغانستان چه دست آورد نصیب دولت شوروی شد ؟

۲ـ آیا رهبران جهادی بعد از بیرون راندن قوای شوروی و اضمحلال دولت دست نشانده‌‌ی آن، به اهداف نهایی یعنی تشکیل دولت و یا شورای انقلاب، نهایتاً استقلال و حکومت جمهوری اسلامی رسیدند؟ اگر به آن اهداف نرسیده‌اند علت آن چه بوده است ؟

۳ـ وقتی گروه طالبان %۸۰ در صد افغانستان را به تصرف خود در آوردند و چند صباحی هم به حکومت رسیدند این تصرف و حکومت چه تبعات و پیامدهای را برای ملت شریف و نجیب افغانستان در پی‌داشت یا بگوییم برای ملت چه ارمغانی داشت؟

۴ـ بعد از کنفرانس بن و برگزاری انتخابات و تشکیل دولت به ریاست محترم حامد کرزای، آیا وعده‌های دولت منتخب و سازمان ملل در زمینه امنیت، آزادی، باز سازی و همچنین در مورد مهاجرین، تحقق یافته اند؟

۵ـ آیا دولت و کمیساریای عالی سازمان‌ملل می‌توانند مهاجرین و افغانی‌های خارج از کشور که یک‌چهارم جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند از رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری محروم سازند؟

مراحل بحران و تحولات سه دهه اخیر

۱‌ـ کودتای کمونیستی

هتک حرمتی را که امپریالیست شرق به ملت مسلمان، دین دوست و میهن‌پرست افغانستان روا داشت، از به راه انداختن کودتای ننگین۷ ثور بود که در سال ۵۷ جهت رسیدن به مقاصد شوم که آرزوی دیرینه‌اش بود، چند صباحی هم با این کودتا آن ا بلهان تاریخ چون ترکی و امثال او را به قدرت رساند و نظام ضد خدایی و ضد بشری را در افغانستان حاکم نمود. کمونیستها بعد از آنکه قدرت را در دست گرفتند در حالی که عقل و خرد را از دست داده بودند سر مستانه و دیوانه‌وار قوانینی را که حاکمان امپراطوری شرق دیکته کرده بود بدون لحاظ مقتضیات جهت اداره کشور به اجرا گذشتند.

۲‌ـ وقوع انقلاب مردمی و اشغال افغانستان توسط شوروی

اما ملت مسلمان افغانستان وقتی یقین پیدا کردند که دین، ناموس و کشور در خطرند، احساس تکلیف نمودند، علیه کودتاچیان و بازیگران با دین، ناموس و کشور قیام کردند. یعنی در دفاع از دین، ناموس و کشور یک انقلاب الهی و مردمی را به راه انداختند و این حرکت هم توسط علما و دانشمندان دینی به راه انداخته شد و هم هدایت و رهبری می‌شد. با عنایات پروردگار این جهاد فی‌ سبیل الله تا آن جا پیشرفت که بخش وسیعی از ولایات ولسوالی‌ها را آزاد و از لوث و جود عناصر خلق و پرچم پاک‌سازی نمودند. بعد از آزادی و پاک‌سازی، جهت اداره امور و سامان بخشیدن به وضع جبهه‌ها قرار گاه‌ها و کمیته های محلی تشکیل و طبق دستور شرع اداره می‌شد و همه‌‌ی اقشار ملت اعم از شیعه، سنی، پشتون، تاجیک، ازبک و دیگر اقلیت‌های دینی و قومی در جبهه و جهاد و اداره مناطق آزاد شده تحت عنوان ملیت و احد حضور یافته و سهمی در جهاد گرفتند، و همین امر هم عامل پیروزی و عزت و اقتدار ملت انقلابی و قهرمان افغانستان شدند.

شوروی تلاش ‌کرد تا با حضور مستشاران نظامی و سیاسی خود دولت کمونیستی را از سقوط حتمی نجات دهد اما دید که نمی‌تواند در برابر خروش انقلابی ملت مقاومت کند و دوام بیاورد ناگزیر جهت نجات دولت افغانستان و جلوگیری از شکست و رسوایی مکتب کمونیست ارتش سرخ را با تمام تجهیزات پیشرفته‌‌ی نطامی وارد افغانستان نمود تا مقاومت ملت انقلابی افغانستان را درهم بشکند. اما ملت ما در برابر اشغالگران و هجوم وحشیانه آنها پایداری نمودند، با دادن ده‌ها هزار شهید و معلول و میلیون‌ها مهاجر و آواره، سر انجام ارتش سرخ را از سرزمین اسلامی شان بیرون نمودند و دولت افغانستان هم بعد از چند صباحی سقوط کرد و پایتخت و دیگر شهرهای افغانستان آزاد گردیدند و این مرحله‌‌ از تاریخ زندگی ملت مسلمان افغانستان بود که در دهه‌‌ی سال ۶۰ اتفاق افتاد.

۳ـ پیروزی مجاهدین و ناکامی در تشکیل دولت کارآمد

بعد از بیرون راندن ارتش شوروی و اضمحلال کامل دولت کمونیستی خلق و پرچم باید جهت اداره کشور دولت موقت تشکیل شود یعنی مشخصاً شخصی زمام امور را در دست گیرد و کشور با دستور و فرمان او ادراه شود. از طرفی، هر کدام از رهبران جهادی با این زعم که خود لایق و مستحق این مقام است، در واقع در جهاد اصغر پیروز شد و توانست امپریالیست شرق را شکست دهند اما در جهاد اکبر که جهاد با نفس و خواسته های نفسانی است شکست خوردند یعنی آتش نفاق تحت عنوان رقابت‌های سیاسی نژادی منطقه ای شعله‌ور شد و تمام افتخارات و عزت و اقتداری را که در بین ملل دنیا و جامعه جهانی کسب کرده بودند، تبدیل به خاکستر سپس در باد داد. این مرحله‌‌ی سوم از تاریخ زندگی مردم افغانستان است، در واقع در این مرحله سیر نزولی و عقب گرد را در پیش گرفتند تا آن جا هم عقب گرد نمودند که زمینه برای ظهور گروه طالبان را ایجاد نمود.

۴ـ ظهور پدیده بنیادگرایی و امارت ناکار آمد طالبان

شاخه‌‌ی از القاعده شد یعنی به نام طالب از مرزهای کشور پاکستان صدها هزار نیرو از کشورهای دور و نزدیک با زبان‌ها و نژادهای مختلف، با عزم راسخ و باورهای خاص اعتقادی و امکانات و سیع تدارکاتی وارد افغانستان شده و با نیروهای دولت موقت و جریان های مستقل سیاسی جهادی به جنگ و نبرد پرداختند و با کوتاه‌ترین زمان %۸۰  درصد افغانستان را به تصرف خود درآوردند. متأسفانه شیوه‌‌ی رفتاری و اداری طالبان چه در مسایل داخلی و چه در مسایل سیاست خارجی و بین المللی، آن قدر تند و افراطی بودند که مردم افغانستان به وحشت و جامعه جهانی به تعجب وا داشتند. این مرحله‌‌ی چهارم از تاریخ زندگی مردم افغانستان است . که آن را تجربه کردند و پشت سر گذراند.

۵ـ اشغال افغانستان توسط آمریکا و متحدانش

مرحله‌‌ی چهارم زمینه را برای مداخله آمریکا که آرزوی دیرینه‌اش بود فراهم نمود. زیرا آمریکا با خصلت امپریالیستی که دارد از قدیم در نظر داشت که افغانستان را یکی از مستعمره‌‌ی خود نماید، که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و آن کینه و بغضی که نسبت به نظام جمهوری اسلامی دارد، این موضوع یعنی تسلط اشغال  افغانستان به عنوان یک استراتژی اهمیت و ضرورت بیشتری پیدا کرد. لذا تحت عنوان مبارزه با تروریست و ایجاد امنیت و خدمات رسانی با رنگ قانونی دادن از سوی سازمان ملل و همکاری و حمایت دوستان و هم دستانش حضور فیزیکی وسیع و همه جانبه را در افغانستان عملی نمود که این مرحله‌‌ی پنجم از تاریخ زندگی مردم افغانستان است.

با توجه به مراحل فوق که اشاره شد، چند مسأله به‌عنوان تبعات منفی معلول آن تحولات بودند، که کاملاً برجسته و مشهودند، در ذیل به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم.

۱ـ عدم امنیت و عدم ثبات در اثر جنگ های داخلی و هرج و مرج ناشی از جنگ؛

۲ـ عدم بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی آحاد ملت؛

۳ـ ویرانی آثار جنگ و اشغال؛

۴ـ ضعف وضعیت صحی و بهداشت عمومی؛

۵ـ معضل مهاجرت و آوارگی؛

۶ـ نابسامانی وضعیت تعلیم و تربیت در سراسر کشور و تعطیلی مراکز آموزشی از ابتدایی تا مراکز آموزش عالی.

در واقع آن چه در افغانستان گذشت برای ملت افغانستان یک دوره گذار سخت و غیر قابل تحمل بود، شخصیت های سیاسی، مذهبی احساس بن بست می‌کردند و در صدد اخراج از آن بن بست برآمدند. لذا مصوبات کنفرانس بن را با توجه به مصالح جامعه، با تسامح پذیرفتند. یعنی فشارهای سختی که ملت افغانستان در عرصه‌های زندگی لمس کرده بودند، آن موقعیت را، راهی خلاصی دیده، به این امید آنکه آن بحران‌های اجتماعی که در ابعاد زندگی‌شان سایه افکنده، حل شده؛ و معضل مهاجرین با بازگشت محترمانه‌شان از عالم غربت و آوارگی به وطنشان خاتمه ‌یابد. اما بعد از اشغال افغانستان و ادامه آن توسط نیروهای ناتو؛ انتخاب رئیس جمهور با آراء مردم و تشکیل حکومت دموکرات و دولت قانونی، و نیز وعده‌های جامعه جهانی محقق نشد. زیرا از نظر امنیتی ما شاهد کشتار جمعی و ترور شخصیت‌های از مقامات سیاسی فرهنگی که مشغول خدمت به کشور بودند، هستیم.

همچنین در مورد مسأله‌‌ی مهاجرین که نه تنها زمینه بازگشت مهاجرین آماده نشد بلکه به طور بی رویه گروه گروه به حکم اضطرار از افغانستان به کشورهای دور و همسایه در حال فرارند که ما شاهد صحنه‌های فجیح و دلخراش از و ضعیت آن مهاجرین فراری که در مسیر راه برای آنها اتفاق می‌افتد هستیم.

۶ـ عدم توجه دولت به‌ آرای مهاجرین خارج از کشور در انتخابات

اکنون در این مقطع از زمان که ما در آستانه‌ی دومین انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم و این انتخابات که خود مظهر به نمایش گذشتن آراء احاد مردم و تجلی اراده و قدرت معنوی و ظاهری یک ملت است، دولت و حامیان آن که مدعی تأمین امنیت، آزادی و حقوق این ملت است و به این ادعا هم وارد افغانستان شده اند برای مهاجرین به تعبیر دیگر افغانهای خارج از کشور که یک چهارم جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند چه جایگاهی را در این انتخابات در نظر گرفته اند؟

بدون شک آراء یک ملت در سیاست‌گذاری های کلان و تعیین سرنوشت و اقتدار دولت و ملت در صورتی می‌تواند تأثیر گذاری لازم را داشته باشد که آن انتخابات با معیارهای سالم یعنی طبق قانون اساسی آن کشور برگزار شود و مورد قبول جامعه جهانی و عرف بین المل باشد. یکی از معیارهای پذیرفته شده در عرف بین الملل شرکت دادن و شرکت نمودن همه‌‌ی افراد جامع الشرایط یک کشور در آن انتخابات است. به بیان دیگر، حضور فیزیکی و سهم گیری در انتخابات و گزینش زعیم مردمی و قانونی جز حقوق مسلم کلیه‌‌ی تبعه‌‌ی یک کشور و تمام شهروندان یک جامعه مدنی و سالم است و هر چه این سهم‌گیری و سیع‌تر باشد ثمرات بیشتری به ارمغان داشته و موجبات رضایت‌مندی احاد آن ملت را به دنبال خواهد داشت.

محروم ساختن یک چهارم جمعیت افغانستان یعنی افغانهای مهاجر از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری، نه تنها این هموطنان را از اثرگذاری هر چند محدود محروم می‌سازد بلکه رئیس جمهور جدید را نیز از اعتبار و محبوبیت کمتری بهره‌مند می‌سازد. شرکت دادن مهاجرین به انتخابات باعث دل گرمی و تعلقات خاطر آنها نسبت به کشور و دولت می‌شود در نتیجه دچار بحران‌های هویتی و ملی نشده و تحت تأثیر تمدن های ظاهری و مادی کشورهای خارج قرار نمی‌گیرند.

در عرف بین المللی انتخابات ایده‌آل آن است که همه‌‌ی اقشار قریب به اتفاق افراد یک ملت در آن شرکت کرده باشند. حال در کشور ما که بعد از سه دهه بحران، برای دومین‌بار انتخابات ریاست جمهوری برگزار می‌شود این جای بس خوشحالی و امیدواری به آینده است و ملت هم با عشق به عنوان یک و ظیفه‌‌ی ملی در پای صندوق‌های رأی حضور پیدا می‌کنند اما مسأله‌ای که عامل نگرانی شده پخش شایعات حذف مهاجرین و افغانهای خارج از کشور از این پروسه انتخابات ریاست جمهوری است.

مسلم است که این شایعه موجب ناراحتی بلکه باعث خشم مهاجرین به طور عموم و خاصه اهل فرهنگ و تحصیل کرده شده است. زیرا افغانی‌های خارج از کشور اکثر‌شان از نعمت سواد و بینش سیاسی برخوردار و از تحولات جهانی و منطقه آگاهند و بیشتر اهل تفسیر و تحلیل هستند. لذا در تشخیص فرد اصلح برای سمت ریاست جمهوری اهمیت ویژه قائلند.

ستاد و یا کمیسیون برگزار کننده انتخابات و دولت و مسئولین کمیساریای عالی سازمان ملل باید بدانند که حذف مهاجرین از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کار ساده نیست، زیرا رأی دادن تعیین سرنوشت است و این یک حق است و کسی نمی تواند از این حق مشروع میلیون‌ها انسان را محروم سازند و همچنین حذف مهاجرین در حقیقت نادیده گرفتن رأی یک چهارم مردم افغانستان است. پس مشارکت ندادن مهاجرین و افغانهای خارج از کشور به هر بهانه‌ی باشند غیر عادلانه بلکه یک اقدام نا مشروع و ظالمانه تلقی می‌شود.

مشارکت دادن افراد خارج از کشور در انتخابات در عرف بین المللی یک اصل پذیرفته شده است و هیچ کشوری از آن مستثنی نشده اند تا افغانستان کشور دوم باشند. لذا حذف مهاجرین هم به نوعی نقض قانون اساسی افغانستان است و هم نقض و تکذیب منشور حقوق بشر ملل متحد است.

این‌جاست که مهاجرین به‌ویژه قشر تحصیل کرده و نخبگان افغانستان از دولت اسلامی افغانستان و کمیساریای عالی سازمان ملل در خواست می‌نمایند که این نقض آشکار در افغانستان تحقق نیابد و سعی کنند در زمینه پروسه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به و ظیفه قانونی شان درست عمل کنند، وشرایط مشارکت مهاجرین که یک چهارم جمعیت کشور افغانستان را تشکیل می‌دهند مهیا نمایند.

کشمیر  ۶ دهه اشغال ـ ۶ دهه مظلومیت

۲۷ اکتبر ۱۹۴۷ (ششم آبان ۱۳۲۶) زمانیکه اولین گروه از سربازان هندی , پوتین های خشن خود را با آسفالت نرم فرودگاه سرینگر آشنا ساختند , مردم مظلوم جامو و کشمیر هرگز تصور نمی کردند سرزمین اجدادیشان به همین سهولت و در جریان یک توطئه کثیف منطقه ای به اشغال نظامی میهمانان ناخوانده درآید و آنان ناچار شوند برای چند دهه متوالی , حضورسنگین و نامانوس صدها هزار سرباز و مستشار نظامی هندی را در جای جای سرزمین خود تحمل نمایند. کشمیریها چه آنهایی که در داخل سرزمینشان سکونت دارند و چه آنهایی که در نقاط مختلف جهان پراکنده اند ۲۷ اکتبر را هرگز فراموش نخواهند کرد و از آن بنام «روز سیاه کشمیر» یاد می نمایند.

حکایت می کنند « لرد مونت باتن» آخرین حکمران کل هندوستان دردوران تسلط امپراطوری بریتانیا بر شبه قاره هند و طراح تجزیه این شبه قاره , هنگام اشغال ایالت کشمیر توسط هندیها , به کرار خود را بدلیل کاشت یک غده چرکین در قلب این سرزمین پهناور تحسین نموده است . غده ای که از زمان پیدایش تاکنون یعنی طی ۵۷ سال گذشته همواره به مثابه یک مانع غیر قابل نفوذ در عادی سازی روابط دو کشور هند و پاکستان عمل کرده و ضمن نابود ساختن انرژی متراکم و سرمایه های عظیم منطقه غرب آسیا, دهلی نو و اسلام آباد را از قطار توسعه عقب انداخته و در مقابل یکدیگر قرار داده است .

شاید بتوان گفت منطقه کشمیر از سال ۱۹۴۷ (۱۳۲۶ ) مهمترین مشکل میان دو کشور هند و پاکستان برای رسیدن به تفاهم همه جانبه پس از تقسیم شبه قاره هند بوده است . این موضوع تاکنون علاوه برآنکه سبب شعله ور شدن آتش دو جنگ پرتلفات میان دو کشور شده , منابع عظیمی از دو طرف را که طی این شش دهه می توانست در جهت بهبود اقتصادی و توسعه هند و پاکستان و در نتیجه غرب آسیا که صدها میلیون فقیر را در خود جای داده , صرف شود , به هدر داده است . این در شرایطی است که بدلیل برخورداری دو کشور از تسلیحات هسته ای, غرب آسیا همواره با یک جنگ هسته ای مورد تهدید قرار دارد.

اسلام آباد بااستناد به توافقات کلی میان « جواهر لعل نهرو » ـ « محمد علی جناح » (از رهبران استقلال هندوستان از سلطه امپراطوری بریتانیا) بر این اعتقاد است بدلیل آنکه هنگام تقسیم شبه قاره هند در سال ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) اکثریت جمعیت کشمیر مسلمان بوده این سرزمین بایستی به پاکستان الحاق می شد. علاوه بر آن اسلام آباد بر این عقیده است که قطعنامه های متعدد سازمان ملل در خصوص کشمیر بدین معنی است که مردم این سرزمین باید بتوانند از طریق برگزاری یک همه پرسی آزاد, سرنوشت خود را برای پیوستن به هند یا پاکستان تعیین کنند.

در مقابل , دهلی نو بر این امر پای می فشارد که کشمیر بخشی از خاک هند است چرا که براساس سندی که حاکم وقت کشمیر در ۲۶ اکتبر ۱۹۴۷ و تنها یک روز قبل از لشکر کشی هند به این سرزمین با دولت هند به امضا رسانید , وی اختیارات مربوط به دفاع ـ امور خارجی و مخابرات را به دهلی نو واگذار کرده است . همچنین هندیها براین اعتقادند که براساس معاهده « سیملا » که در سال ۱۳۵۱ میان خانم «ایندیرا گاندی» و « ذوالفقار علی بوتو» نخست وزیران وقت هند و پاکستان منعقد شد , دو کشور موافقت کرده اند , اختلافات میان دو کشور بر سر کشمیر در مذاکرات دو جانبه حل و فصل شود نه از طریق سازمان های بین المللی مثل سازمان ملل متحد.
اما در این میان مهمترین مسئله ای که مطرح است , اصل موضوع یعنی خواست مردم کشمیر است که معمولا در کشاکش بحران بین دو کشور از یاد ناظران می رود. سرگذشت مردم کشمیر , طالع انسان هایی است که داستان تلخ و غمبار زندگیشان تحت الشعاع خواست دو کشور بطور اخص و حوادث جهان بطور اعم قرار گرفته است . سرگذشت انسان هایی است که افکار عمومی جهانیان گویی با ظلم و ستم ناشی از سلطه طلبی هندیها علیه آنان , عادت کرده و حساسیت بین المللی نسبت به این بحران را تا حد زیادی کاهش داده است . سرگذشت انسانهایی است که در شرایط سکوت رسانه های خبری جهان و بی اعتنایی بین المللی با مرگ , آوارگی و اشغالگری خو گرفته اند.

آمارها حکایت از آن دارند که از زمان خیزش مردم مظلوم کشمیر در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۸) علیه اشغالگری هندیها و در نتیجه مظالم نیروهای هندی تاکنون ۸۴۸۵۰ تن از مسلمان کشمیر به شهادت رسیدند ۱۰۳۹۲۰ خانه و مغازه به آتش کشیده شده است ۱۰۳۴۰ کودک یتیم شده اند ۹۰۰۰ زن و دختر مسلمان مورد تجاوز قرار گرفته اند و ۲۱۱۷۵ زن , همسران خود را از دست داده اند .

بهر حال در شرایط کنونی تحلیلگران چهار گزینه اصلی را برای حل و فصل بحران کشمیر عنوان می کنند.
۱ ـ تقسیم رسمی سرزمین کشمیر به دو بخش هندی و پاکستانی

۲ ـ اعطای خود مختاری گسترده تر به کشمیر تحت سلطه هند

۳ ـ اجرای قطعنامه های سازمان ملل و برگزاری همه پرسی الحاق به هند یا پاکستان

۴ ـ و بالاخره موافقت دو کشور هند و پاکستان با استقلال کامل تمام سرزمین کشمیر

موقعیت سوق الجیشی کشمیر برای هند و پاکستان

سرزمین کشمیر با ۱۲ میلیون نفر جمعیت دارای مساحتی بالغ بر ۲۲۲ هزار کیلومتر مربع است که دو سوم آن یعنی ۱۳۸۹۹۲ کیلومترمربع موسوم به « جامو و کشمیر » در تسلط هند ۷۹۷۷۸ کیلومتر مربع موسوم به « کشمیر آزاد » در کنترل پاکستان و ۴۱,۵ کیلومتر مربع موسوم به « اکسای » در اختیار چین قرار دارد. بدین ترتیب کشمیر از شمال و شرق به چین , از شمال غرب به افغانستان , از غرب به پاکستان و از جنوب به هندوستان محدود شده است.کشمیر به لحاظ موقعیت جغرافیایی , نظامی و امنیتی برای پاکستان و هندوستان حایز اهمیت می باشد به نحوی که هر دو کشور ثبات سیاسی خود را با امنیت کشمیر مرتبط می دانند و از آنجا که اکثریت جمعیت جامو و کشمیر تحت تسلط هند , مسلمان هستند بنظر می رسد امنیت و ثبات کشمیر برای دولت هندوستان بیش از پاکستان مطرح باشد. بدیهی است بروز هر گونه ناآرامی سیاسی و اجتماعی در این منطقه قطعا به نفع پاکستان خواهد بود.

هند بخوبی آگاه است که از دست دادن کشمیر چه از لحاظ سیاسی و چه از نظر نظامی در بلند مدت برای این کشور فاجعه آمیز خواهد بود. اگر کشمیر در نتیجه تحولات داخلی و یا قدرت نظامی پاکستان مورد تهدید قرار گیرد , این مساله تاثیر مستقیمی بر امنیت داخلی هندوستان خواهد داشت این در صورتی است که بدانیم در نقاط مختلف این کشور حس استقلال طلبی و خود مختاری وجود دارد.

صرف نظر از مسایل مذهبی و قومی , از دید پاکستان کشمیر نقش مهمی در اقتصاد آن کشور دارد. بطور مثال سه رودخانه مهم سند ـ پنجاب ـ جهلم که نقش حیاتی در کشاورزی پاکستان ایفا می کند از کشمیر تحت سلطه هند سرچشمه می گیرد و قطع احتمالی آب این رودخانه ها به مثابه قطع شاهرگ حیات اسلام آباد خواهد بود. این مساله در سال ۱۳۲۷ از سوی « محمد علی جناح » رهبر استقلال پاکستان به صراحت اظهار شد. جامو و کشمیر همچنین از نقطه نظر استراتژیک و نظامی بدلیل اشراف بر فلات داخلی پاکستان برای اسلام آباد بسیار حائز اهمیت می باشد. این منطقه علاوه بر این از لحاظ منابع طبیعی نیز بسیار غنی بوده و الحاق آن به هر یک از دو کشور هند و پاکستان می تواند اقتصاد آن را شکوفا نماید.

بدین ترتیب صرف نظر از مسایل تاریخی و ادعای هند و پاکستان در مورد مالکیت بر کشمیر باید به این نکته توجه داشت که کشمیر بطور کلی منطقه ای فوق العاده با اهمیت و استراتژیک برای هر دو کشور است و بدلیل همین اهمیت , هند و پاکستان به سادگی حاضر نیستند از منافع خود در این سرزمین چشم پوشی کنند.

نقبی به اختلاف تاریخی هند و پاکستان بر سر کشمیر

در حالیکه ممکن است در مورد تاریخ و حتی واقعیت موضوع الحاق ایالت « جامو و کشمیر » به هندوستان در اواخر اکتبر ۱۹۴۷ شک و تردید وجود داشته باشد اما هیچ اختلافی در تاریخ ارائه این الحاق بصورت مشروط و موقت به جامعه جهانی وجود ندارد. براساس سوابق تاریخی , حکمران کل هندوستان « لردمونت باتن » در نامه ای که به تاریخ ۲۷ اکتبر ۱۹۴۷ به « مهاراجه » جامو و کشمیر ارسال کرده چنین اظهار داشته است : « براساس سیاست انگلستان , در مواردی که در هر ایالت مسئله الحاق مورد اختلاف نظر و مشاجره قرار گیرد , تصمیم گیری درباره آن میبایستی منطبق با خواستهای مردم آن ایالت انجام شود. خواست دولت من این است که بمحض استقرار قانون و نظم در « کشمیر» و آزادی خاک آن از متجاوز, مسئله الحاق ایالت مذکور با مراجعه به مردم حل و فصل گردد. »

محتوای این اظهارات توسط «جواهر لعل نهرو» نخست وزیر وقت هندوستان طی تلگرام مورخ ۲۸ اکتبر ۱۹۴۷ به «لیاقت علی خان» نخست وزیر وقت پاکستان مخابره شده و « نهرو» خاطرنشان ساخته که این سیاست مورد تایید او نیز میباشد.

واقعیت این است که سیاست مراجعه به آرا عمومی خیلی پیش از بروز بحران در کشمیر پایه گذاری شده بود و جز لاینفک شیوه امپراطوری انگلیس برای شبه قاره هند بوده که بموجب آن دو مستملک هند و پاکستان را تقسیم و جداسازی کرده بود.

بنابر شواهد تاریخی , در سپتامبر ۱۹۴۷ دولت هند به عنوان سیاست کلی خود , از مراجعه به آرا عمومی در ایالت شاهزاده نشین « جوناگاد » حمایت کرد. « جوناگاد» از بسیاری جهات آئینه تمام نمای «کشمیر» است. در این منطقه یک حکمران مسلمان بنام « نواب » بطور رسمی در ۱۵ اگوست ۱۹۴۷ به پاکستان ملحق کرد, این در حالی بود که اکثریت اهالی آن را هندوها تشکیل میدادند. اعضای دولت هندوستان در مخالفت با این الحاق با هم متحد شدند. و « جواهر لعل نهرو » در ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۷ چنین گفت : «ما بطور کامل با جنگ مخالفیم و علاقمندیم از آن پرهیز کنیم . ما راه حل دوستانه این موضوع را خواهانیم و بنابراین پیشنهاد می کنیم در هر جا دعوائی درباره هر سرزمین مطرح شود , موضوع مورد منازعه از طریق توسل به عموم مردم یا مراجعه به آرا عمومی حل و فصل شود. ما نتیجه رفراندم را هر چه باشد می پذیریم زیرا علاقمندیم تصمیمی متکی بر خواست مردم اتخاذ شود. لذا , ما از دولت پاکستان دعوت می کنیم موضوع «جوناگاد» را به آرا عمومی مردم و تحت سرپرستی سازمانهای بی طرف ارجاع کند. »

بدین ترتیب مراجعه به آرای عمومی در «جوناگاد» در فوریه ۱۹۴۸ صورت گرفت و نتیجه آن اتحاد با هند اعلام شد.

بنابراین وقتی که بحران «کشمیر» در اکتبر ۱۹۴۷ بوجود آمد , مراجعه به آرا عمومی به عنوان راه حل رسمی هندیها برای حل و فصل مسایلی از این دست, از قبل محرز شده بود. در ۲۵ اکتبر ۱۹۴۷ پیش از آنکه بحران کشمیر کاملا گسترش یابد و قبل از آنکه ادعای هندیها در مورد الحاق ایالت کشمیر به هندوستان مطرح شود , نهرو نخست وزیر هند با ارسال تلگرامی به آتلی نخست وزیر وقت انگلستان چنین اظهار عقیده کرد : « میل دارم این نکته را روشن سازم که موضوع کمک به کشمیر بهیچ عنوان بخاطر این نیست که این ایالت برای الحاق به هندوستان تحت نفوذ قرار گیرد. نظر ما که آنرا بارها اعلام کرده ایم این است که مسئله الحاق در هر سرزمین مورد منازعه , باید منطبق با خواستهای مردم آن سرزمین حل شود و ما از این نظر قویا جانبداری می کنیم. »
در ۲۸ اکتبر ۱۹۴۷ حکمران کل پاکستان «محمدعلی جناح» نیز پذیرفت که پاسخ مسئله « کشمیر » مراجعه به آرا عمومی مردم این ایالت باشد و بدین ترتیب در آن تاریخ , سیاست رسمی هند و پاکستان بر چنین اصلی استوار گردید و از آن پس مذاکرات دو کشور بر مسایل مربوط به کیفیات و تشریفات برگزاری مراجعه به آرا عمومی «تحت نظارت مقامات بی طرف» متمرکز بود.

بدنبال آن دو طرف با برگزاری جلسات متعدد درباره اصول این موضوع به بحث و تبادل نظر پرداختند و در ۸ نوامبر ۱۹۴۷ بین دو نماینده عالیرتبه طرفین یعنی «وی . پی . منون» از هند و «چودری محمدعلی» از پاکستان بر روی یک طرح تفصیلی برای برگزاری مراجعه به آرا عمومی در «جامو و کشمیر» بررسی بعمل آمد و اصل ذیل مورد توافق قرار گرفت : «هیچیک از دو دولت هندوستان یا پاکستان , نمی توانند الحاق ایالتی را که حکمران آن دارای مذهبی غیر از مذهب اکثریت مردم آن ایالت باشد , بدون مراجعه به آرا عمومی آن ایالت , بپذیرد.»
اگرچه طرح ۸ نوامبر ۱۹۴۷ هرگز عملی نشد اما دو سئوال عمده وجود داشت : اولا اینکه چگونه و از چه راهی می توان در ایالت کشمیر شرایطی برای ایجاد آرامش فراهم آورد تا بتوان به نحوی آزاد و منصفانه , طرح مراجعه به آرا عمومی برگزار شود ثانیا در زمانی که مراجعه به آرا عمومی صورت می گیرد , کدام سازمان و کدام مقام میبایستی بر آن نظارت کند

برای پاسخ به هر دو سئوال, توافق هر دو دولت هند و پاکستان در تاریخ ۲۲ دسامبر ۱۹۴۷ بر این قرار گرفت که استفاده از خدمات سازمان ملل متحد یا از طریق دفتر دبیرکل آن و یا شورای امنیت , بیشترین موفقیت را دربرخواهد داشت , هر چند در آن «جواهر نعل نهرو» آشکارا نگرانی خود را نسبت به مداخله خارجی ابراز کرده بود.

در ژانویه ۱۹۴۸ هند با استناد به ماده ۳۵ منشور سازمان ملل متحد خواستار میانجیگری این سازمان می شود که شورای امنیت سازمان ملل متحد با ارائه تعدادی طرح برای استقرار قانون و نظم و برگزاری یک همه پرسی از مردم ایالت کشمیر به این درخواست پاسخ داد. این طرحها در قالب قطعنامه های سازمان ملل متحد بترتیب در ۱۳ آگوست ۱۹۴۸ و ۵ ژانویه ۱۹۴۹ منعکس گردید که گرچه هرگز مورد اجرا قرار نگرفت اما هنوز هم منعکس کننده خواست جامعه بین المللی است . شرایط مصرح توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد از جمله آزادی کامل رای دهندگان , به هیچوجه در اقدامات سیاسی بعدی و از جمله در انتخابات متعددی که توسط هندیها در ایالت « جامو و کشمیر » برگزار شد , ملحوظ نگردیده است .

پس از ۵۷ سال هنوز اوضاع ایالت «جامو و کشمیر» حل نشده باقی مانده است و همچنان موضوع نگران کننده محافل بین المللی میباشد. با در نظر گرفتن سوابق امر و قطعنامه های شورای امنیت نمیتوان اصولا اظهار کرد که امروزه «جامو و کشمیر» رسما بخشی از خاک هند محسوب میشود. سازمان ملل متحد مصوبه اصلی خود را در این مورد که به درخواست هند صادر کرده بوده همچنان محفوظ نگهداشته است و شورای امنیت هنوز هم این وظیفه را برعهده دارد که در اجرای تصمیمات متخذه قبلی خود کوشش کند.

بحران کشمیر به مثابه غده چرکینی است که توسط انگلیسی ها هنگام تقسیم شبه قاره هندوستان در غرب آسیا , کاشته شد. این بحران تاکنون علاوه بر شعله ور ساختن آتش دو جنگ پرتلفات میان پاکستان و هند , منابع عظیمی را از هر دو کشور که می توانست صرف توسعه هند و پاکستان شود , به هدر داده است
قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل پیرامون بحران کشمیر در سالهای ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸ بر این امر تاکید دارد که مردم این سرزمین باید بتوانند از طریق برگزاری یک همه پرسی آزاد , سرنوشت خود را تعیین کنند
کشمیر به لحاظ موقعیت ممتاز جغرافیایی , نظامی و امنیتی برای پاکستان و هند حائز اهمیت بسیار می باشد به گونه ای که هر دو کشور , ثبات سیاسی و امنیتی خود را با ثبات و امنیت کشمیر مرتبط می دانند
از زمان خیزش مردم مظلوم کشمیر در سال ۱۳۶۸ علیه اشغالگری هندیها , تاکنون ۸۴ هزار تن از مسلمانان این سرزمین شهید شده ۱۰۰ هزار واحد مسکونی و تجاری ویران شده ۲۱ هزار زن , همسران خود را از دست داده و ۹۰۰۰ زن و دختر مسلمان مورد تجاوز قرار گرفته اند.

بحران کشمیر آینده ای مبهم

کشمیر، بخشی از فلات مرتفعی است که در حد فاصل چهار یا پنج قلمرو جغرافیایی مشخص قرار گرفته است. این منطقه مرتفع که دربخش شمالی آن به پامیر یا بام جهان شهرت دارد، به صورت گره گاهی بسیار بلند در سطح کره زمین درآمده که قلمروهای جغرافیایی مزبور را به هم پیوند می دهد. در غرب و شرق این منطقه فلات های معروف ایران و تبت و در شمال وجنوب آن صحراهای ترکستان چین و تاکلاماکان و قره قوم و شبه قاره هند قرار گرفته است. منطقه مرتفع پامیر و کشمیر بر کلیه قلمروهای جغرافیایی یاد شده تسلط طبیعی دارد. این منطقه هم چنین سرچشمه رودخانه های معروف آسیای جنوبی و مرکزی را تشکیل داده که حیات و زندگی صدها میلیون انسان به آن وابسته است:رودخانه هایی نظیر سند، پنجاب، یارکند و حوضه تاریم، سیحون وجیحون و رودخانه های شمال هند و شرق افغانستان. گذر از این منطقه مرتفع مشکل است و فقط از طریق محور اسلام آباد به کاشغر امکان عبور از بخش شمالی این منطقه مقدور است.از این رو جنوب آسیا به آسیای مرکزی و غرب چین از طریق محورمزبور به هم پیوند می خورند، لذا از اهمیت استراتژیک فوق العاده ای برخوردار است که بهره برداری از آن برای مقاصدارتباطی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی در کنترل دولت های پاکستان و چین قرار دارد. منطقه مرتفع پامیر و کشمیر از نظر سیاسی بین دولت های پیرامونی تقسیم شده است: بخشی از این منطقه در اختیار چین، افغانستان،تاجیکستان، پاکستان و هند می باشد. بنابراین کشورهای مزبور درمنطقه مرتفع پامیر و کشمیر با یکدیگر تماس ارضی پیدا می کنند،اما به جز پاکستان وهند سایر دولت ها نزاع ارضی در این منطقه ندارند. از نظر ژئوپلتیکی کشمیر و پامیر قبل از فروپاشی شوروی سابق، سطح اصطکاک قدرت های بالقوه اتمی هند و پاکستان و دارای سلاح های هسته ای یعنی چین و شوروی بود که امروزه این منطقه تنهادر حوزه رقابت قدرت های چین، هند و پاکستان قرارگرفته وتاجیکستان و افغانستان نقش تعیین کننده ای در آن ندارند. این سه قدرت پیرامونی روابط نامتوازنی با یکدیگر دارند; بدین معنی که هند با چین و پاکستان هر دو مشکل داشته و به چشم رقیب ومنبع تهدید به آن ها نگاه می کند. پاکستان و چین که متحدان سنتی و استراتژیک دوره جنگ سرد به حساب می آیند هنوز هم روابط استراتژیک و سیاسی با یکدیگر دارند که بر الگوی رابطه هند وپاکستان تاثیر می گذارد. بحران کشمیر، از آن جهت که در بخش جنوبی منطقه مرتفع مورد اشاره قرار دارد، مساله ای مربوط به جنوب آسیا تلقی می شود که بازیگران آن نیز متعلق به قلمروجغرافیایی جنوب آسیا می باشند. ریشه بحران کشمیر نیز به زمان تقسیم شبه قاره; یعنی اوت سال ۱۹۴۷م برمی گردد که انگلستان در طرح تقسیم، تکلیف این منطقه راروشن نکرد و در هاله ای از ابهام باقی گذاشت و زمینه را برای شکل گیری نزاع مستمر بین پاکستان و هند فراهم کرد.به طوری که تاکنون این دو کشور برای سه بار; یعنی سالهای ۱۹۴۸، ۱۹۶۵، ۱۹۷۱ و چهارمین بار در سال ۱۹۹۹ با یکدیگر درگیری نظامی پیدا کرده و در طول این مدت نیز بارها درگیری های پراکنده مرزی در منطقه کشمیر داشته اند. از سوئی دیگر این بحران به رقابت تسلیحاتی گسترده در جنوب آسیا و دو قدرت مزبورکمک نموده و نوعی تکامل سلاح هسته ای را باعث گردیده است که دریک سال گذشته رقابت آزمایش های موشکی و اتمی نگرانی هایی رابرای صلح و امنیت منطقه جنوب آسیا و نیز کل جهان به وجودآورده است. از سویی دیگر دولت های هند و پاکستان بارها بایکدیگر بر سر اختلافات دوجانبه مذاکره نموده و حتی پس از جنگ ۱۹۷۱ موافقت نامه معروف سیملا را در ۱۹۷۲ به امضا رساندند وسازمان ملل متحد نیز طی دو قطعنامه در سال های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹،سرنوشت مردم کشمیر را به عهده خود آن ها گذاشت. ولی هند ازانجام آن استنکاف ورزیده و هر نوع دخالت دولت ها و مجامع بین المللی را در امور کشمیر رد می نماید، زیرا آن را مسئله داخلی خود تلقی می کند.

منطقه کشمیر را در حال حاضر می توان به سه بخش تقسیم کرد: ۱- منطقه شمالی که جزو سرزمین و خاک دولت پاکستان شناخته می شود و از همان آغاز تشکیل کشور پاکستان در ۱۹۴۷ جزو آن به حساب آمده و مورد ادعای دولت های دیگر نیز نمی باشد. این بخش شامل محور ارتباطی اسلام آباد کاشغر (درغرب چین) و مناطق بلتستان، اسکردو، گلکیت و جز این ها می باشد که عموما مسلمان واکثریت شیعه مذهب هستند. ۲- منطقه کشمیر آزاد که در اختیار مجاهدین کشمیری بوده و مرکزآن مظفرآباد است و در شرق اسلام آباد قرار داشته و در حوزه نفوذ پاکستان قرار گرفته است. ۳- منطقه جامو و سرینکر که در شمال هند قرار داشته و در اشغال و کنترل دولت هند واقع است. در این منطقه هر چه به شمال حرکت کنیم به اکثریت مسلمانان می رسیم. چنان که اکثریت قریب به اتفاق مردم سرینکر مسلمان هستند. این منطقه با قلمروهای سه گانه مزبور صحنه رویارویی نیروهای دفاعی پاکستان و هند می باشد که خط حائل را در حد بین کشمیراشغالی با منطقه شمالی پاکستان و نیز منطقه کشمیر آزاد تشکیل می دهد و عموما رویارویی نیروهای مزبور در مناطق سیاچین وبلندترین مرتفعات منطقه می باشد; یعنی جاهایی که زمین بین  ۸۱۰۰تا ۸۶۰۰متر ارتفاع دارد. به واقع هریک از طرفین سعی بر کنترل مرتفع ترین نقاط منطقه را داشته که از ارزش نظامی برخورداراست.

منطقه کشمیر به دو دلیل جزو مناطق توسعه نیافته و عقب مانده تلقی می شود:۱- انزوای جغرافیایی و توپوگرافی بسیار پیچیده و صعب العبور وبه عبارتی برخورداری از موقعیت حاشیه ای در کشورهای مربوطه به طوری که دولت های مختلف منطقه اعم از پاکستان، هند، چین،تاجیکستان و افغانستان این منطقه را به صورت حاشیه ای می بینندو کمتر برای توسعه آن فکر می کنند و لذا منطقه شاهد برخورداری از کمک های برون دولتی نظیر امریکا و تشکیلات آقاخان و عربستان سعودی می باشد. ۲- مورد منازعه بودن منطقه و به زعم دولت های هند و پاکستان فقدان امنیت و آرامش که پیش نیازهای توسعه و سرمایه گذاری می باشند. از این رو منطقه کشمیر علی رغم طبیعت زیبا و برخورداری ازپتانسیل های طبیعی مناسب، جزو مناطق عقب افتاده آسیا محسوب می شود و مردم آن از مزایای توسعه محروم مانده اند.(نسبت به فضاهای جغرافیایی پیرامون)

آیا منطقه کشمیر محکوم به تداوم بحران است؟

منطقه کشمیر به دلیل اختصاصات خاص خود دارای پتانسیل بلندمدت بحران است. بلاتکلیف رها شدن آن در جریان تقسیم شبه قاره درسال ۱۹۴۷م و تمایل بعدی حاکم تحمیلی کشمیر به الحاق به هند،هم موج مخالفت اکثریت مردم مسلمان منطقه را برانگیخت و هم دولت جدید التاسیس پاکستان را که منافع استراتژیک خود را ازچنین الحاقی در خطر می دید وادار به واکنش شدید کرد، و اولین جنگ بین دو کشور در سال ۱۹۴۸م. را شکل داد و زمینه را برای پدیدار شدن جنبش های رهایی بخش کشمیری که از حمایت علنی و غیرعلنی پاکستان نیز برخوردار بودند، فراهم نمود.

از سوی دیگر، کشمیر دارای ویژگی های ژئواستراتژیک بااهمیتی است که آن را در چرخه رقابت همسایگان و قدرت های جهانی وارد می کند: ۱- کشمیر در نقطه تلاقی حداقل سه قدرت هسته ای جهان; یعنی هند،پاکستان و چین قرار دارد که از الگوی رابطه نامتوازن نسبت به یکدیگر برخوردارند. ۲- بزرگ ترین محور ارتباط زمینی بین جنوب آسیا با چین و آسیای مرکزی از بخش شمالی کشمیر که جزو خاک پاکستان محسوب می شود،عبور می نماید. این محور ارتباطی که پاکستان و چین را به هم ارتباط داده و در بالای سر دهلی نو می تواند به یک اتحاداستراتژیک معنا ببخشد باعث حساسیت و نگرانی هند می گردد و آن کشور را بیش تر سبت به امنیت خود حساس می نماید، به ویژه این که پاکستان و چین متحد استراتژیک و سنتی یکدیگر بوده و حتی دربرنامه مذاکرات مستقیم دو کشور هند و پاکستان در دهلی نو وارتباط با درگیری های جاری (خرداد ۱۳۷۸) بین آن ها، ملاحظه می گردد که سرتاج عزیز وزیر امورخارجه پاکستان، به منظورهماهنگی مواضع، قبل از ورود به دهلی نو به چین رفته و باهمتای خود در پکن دیدار و گفتگو می نماید. سرتاج عزیز، پس ازاین دیدار بر سنتی بودن اتحاد چین و پاکستان و حمایت پکن ازمواضع پاکستان برای پایان دادن به بحران جدید منطقه کشمیر باهند، تاکید کرد. ۳- منطقه کشمیر به دلیل مرتفع بودن امکان تسلط دارنده آن رابر پیرامون فراهم می کند. به ویژه این که کشور پاکستان آسیب پذیرترین همسایه آن است. زیرا شهرهای بزرگ آن کشور نظیر لاهور،فیصل آباد، راولپندی، سیالکوت و پایتخت؛  یعنی اسلام آباد به راحتی از آن تهدید می شوند. به علاوه این که هند نیز در درجه بعد به مرتفعات کشمیر نزدیک است به ویژه شهرهای بزرگی چون دهلی نو، امریسار، چندیگر، جامو و غیره. تنها، کشور چین است که سکونت گاههای عمده شهری و تاسیسات مهم آن، دور از دسترس منطقه کشمیر می باشد. ۴- وابستگی شدید منابع آبی پاکستان، به منطقه کشمیر از موارد مهمی است که همیشه پاکستان و امنیت ملی آن را نگران می کند، زیرا به دلیل وحدت توپوگرافیک کشمیر وپاکستان و جهت گیری دره های این منطقه به سوی دشتهای پنجاب،باعث شده است که رودخانه های سند وپنجاب که حدود ۸۰ % منابع آبی پاکستان به آن ها متکی است از کشمیر و به ویژه مناطق تحت کنترل هند سرچشمه بگیرند. این وضعیت به هند این امکان را می دهد که هر موقع بخواهد برپاکستان فشار آورده و مواضع آن کشور را منفعل نماید. (ژئوپلتیک آب در جهان در حال بازخیزی است.) همان طور که ملاحظه می شود، هند و پاکستان هر دو علائق استراتژیکی برای خود درمنطقه کشمیر قائلند. هند به دلیل خصومت دیرینه خود با پاکستان و چین، نگران تحکیم روابط استراتژیکی آن دو کشور در بالای سرآن بوده و نگران امنیت ملی خود از کاربرد منطقه کشمیر توسط آن ها می باشد. به همین دلیل با تمام قوی کنترل منطقه را به دست گرفته و نسبت به کوچکترین حرکتی به شدت حساس بوده و واکنش نشان می دهد و از بین المللی شدن آن پرهیز می کند و آن را مسئله داخلی تلقی می نماید. پاکستان نیز نگران امنیت پایتخت و شهرهای عمده و سلامت تامین منابع آبی حیاتی خود که در ارتباط با کشمیر قراردارد و تحت کنترل دشمن شماره یک آن; یعنی هند واقع شده، می باشد و سعی بربهره گیری از خصومت چین با هند و نیز ظرفیت مردمی مسلمان داخل کشمیر برای فشار بر هند را دارد. بنابراین، پایان این درگیری و رقابت چندان روشن نیست و معلوم نیست مردم منطقه کشمیر چه وقتی می توانند رؤیای تعیین سرنوشت خود را که سازمان ملل نیز آن را تایید کرده است در آغوش بگیرند.!؟

منابع:

تلکس خبرگزاری جمهوری اسلامی


برای سفارش پروپوزال به این صفحه مراجعه نمایید : سفارش پروپوزال
برای خرید پروپوزال به این صفحه مراجعه نمایید: خرید پروپوزال
برای سفارش پایان نامه به این صفحه مراجعه نمایید: سفارش پایان نامه
برای دانلود پروپوزال آماده به این صفحه مراجعه کنید: پروپوزال آماده
برای دانلود تجربیات معلمان به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیات معلمان
برای دانلود تجربیات معلمان ابتدایی به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیان معلمان ابتدایی
برای دانلود تجربیات آموزشی معلمان به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیات آموزشی معلمان
برای دانلود تجربیات یک معلم به این صفحه مراجعه نمایید: تجربیات یک معلم
برای خرید پروپوزال آماده به این صفحه مراجعه نمایید: خرید پروپوزال آماده
برای خرید تحقیق به این صفحه مراجعه نمایید: خرید تحقیق
برای انجام تحقیق دانشجویی به این صفحه مراجعه نمایید: انجام تحقیق دانشجویی
برای خرید تحقیق دانشجویی به این صفحه مراجعه نمایید: خرید تحقیق دانشجویی
برای سفارش تحقیق دانشجویی به این صفحه مراجعه نمایید: سفارش تحقیق دانشجویی
برای دانلود گزارش اقدام پژوهی به این صفحه مراجعه نمایید: گزارش اقدام پژوهی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.