زندگی رجبعلی نکوگویان مشهوربه به جناب شیخ

زندگی رجبعلی نکوگویان مشهوربه به جناب شیخReviewed by پرشین مقاله on Jul 12Rating: ۴.۵زندگی رجبعلی نکوگویان مشهوربه به جناب شیخزندگی رجبعلی نکوگویان مشهوربه به جناب شیخ مشتمل به۲۲صفحه می باشد. برای خرید مقاله زندگی رجبعلی نکوگویان مشهوربه به جناب شیخ اقدام نمایید.
سفارش تحقیق
http://telegram.me/pmaghale

عبدِصالح خدا «رجبعلی نکوگویان»مشهوربه«جناب شیخ»و«شیخ رجبعلی خیّاط»در سال۱۲۶۲هجری شمسی،درشهرتهران دیده به جهان گشود. پدرش «مشهدی باقر»یک کارگرساده بود.هنگامی که رجبعلی دوازده ساله شدپدر ازدنیارفت ورجبعلی را که ازخواهروبرادرتنی بی بهره بود،تنها گذاشت.

مطلب زندگی رجبعلی نکوگویان مشهوربه به جناب شیخ مشتمل۲۲صفحه است، برای دیدن فهرست مطالب مقاله و جزئیات آن به اطلاعات اضافی زیر مراجعه فرمایید.

فهرست مطالب

زندگی.. ۲

لباس شیخ.. ۲

کار. ۳

انصاف در گرفتن اُجرت.. ۳

پاداش انصاف.. ۴

انصاف با مردم ودیدارحضرت ولیّ عصر(ع) ۴

ایثار. ۶

تعبّد. ۷

اخلاق. ۸

بی اعتنایی به موقعیت های دنیایی.. ۱۱

انتظار فرج. ۱۲

شبیه داستان حضرت یوسف… ۱۳

چگونگی تربیت الهی.. ۱۴

چشم و گوش قلب.. ۱۵

امدادهای غیبی.. ۱۶

کمالات معنوی.. ۱۹

دیدار ملکوت.. ۲۰

خلاصه ای کوتاه از مقاله زندگی رجبعلی نکوگویان مشهوربه به جناب شیخ را در زیر می توانید ببینید.

زندگی

عبدِصالح خدا «رجبعلی نکوگویان»مشهوربه«جناب شیخ»و«شیخ رجبعلی خیّاط»در سال۱۲۶۲هجری شمسی،درشهرتهران دیده به جهان گشود. پدرش «مشهدی باقر»یک کارگرساده بود.هنگامی که رجبعلی دوازده ساله شدپدر ازدنیارفت ورجبعلی را که ازخواهروبرادرتنی بی بهره بود،تنها گذاشت.

لباس شیخ

لباس جناب شیخ بسیارساده وتمیزبود، نوع لباسی که اومی پوشیدنیمه روحانی بود،

چیزی شبیه لبّادۀروحانیون برتن می کردوعرقچین برسرمی گذاشت وعبابردوش میگرفت.نکتۀ قابل توجه این بودکه او حتی درلباس پوشیدن هم قصدقربت داشت

انصاف در گرفتن اُجرت

شیخ درگرفتن اُجرت برای کارخیّاطی،بسیارباانصاف بود.به اندازه ای که سوزن می زدوبه اندازۀ کاری که می کرد مزد می گرفت.به هیچ وجه حاضر نبود بیش ازکارخود، نبود ازکارخود،ازمشتری چیزی دریافت کند. از این رو،اگرکسی می گفت:جناب شیخ اجازه بدهیداُجرت بیشتری بدهم ،قبول نمی کرد.

انصاف با مردم ودیدارحضرت ولیّ عصر(ع)

مردی ازدانشمندان درآرزوی زیارت حضرت بقیت الله(ع) بود وازعدم توفیق رنج می برد . مدّتها ریاضت کشید ودرمقام طلب بود.

در نجف اشرف میان طلاب حوزۀ علمیّه وفضلای آستان علویّه معروف است

امام زمان دربازارآهنگران

پس ازچندین روز بدان شهر رسید ودرآن جا نیزبه ریاضات مشغول گردید وچلّه گرفت ، روزسی وهفتم یاسی وهشتم به اوگفتند : الان حضرت بقیت الله ، امام زمان (ع) دربازار آهنگران ، درِدکّان پیرمردی قفل ساز نشسته است ، هم اکنون برخیز وشرفیاب باش .

انصاف پیرمرد قفل ساز

دراین حال دیدم پیرزنی راکه ناتوان بود وقدخمیده داشت،عصا زنان ،با دست لرزان،قفلی رانشان دادوگفت:آیاممکن است برای خدا این قفل را به مبلغ «سه شاهی» از من خریداری کنید ،که من به سه شاهی پول احتیاج دارم.پیرمرد قفل ساز،قفل رانگاه کرد ودید قفل ،بی عیب وسالم است

من به سراغ اومی آیم!

چون پیرزن بازگشت،امام (ع)مرافرمود «آقای عزیز!دیدی وسیررا تماشا کردی،این طور باشید واین جوری بشوید تا مابه سراغ شما بیاییم ،چلّه نشینی لازم نیست ،به جفرمتوسل شدن سودی ندارد،ریاضات وسفرهارفتن احتیاج نیست، عمل نشان دهید ومسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم

ایثار

یکی ازبرجسته ترین ویژگی های زندگی شیخ خدمت به مردم مستمند و ایثارگری او در عین تنگدستی بود. از دیدگاه احادیث اسلامی، ایثار و از خودگذشتگی، زیباترین نیکی ها، بالاترین مراتب ایمان، و برترین مکارم اخلاقی است

تعبّد

طریقه سیر و سلوک جناب شیخ با مسلک مدّعیان طریقت،  تفاوتی اصولی داشت. او هیچ یک از فرقه های تصوب را قبول نداشت. طریقه او تعبّد محض از رهنمودهای اهل بیت (ع) بود، از این رو ، نه تنها به واجبات، بلکه به مستحبات اهمیت می داد.

اخلاق

جناب شیخ بسیار مهربان، خوش رو، خوش اخلاق، متین و مؤدّب بود. همیشه دو زانو می نشست، به پشتی تکیه نمی کرد، همیشه کمی دور از پشتی می نشست. ممکن نبود با کسی دست بدهد و دستش را زودتر از او بکشد. خیلی آرامش داشت. هنگام صحبت اغلب خنده رو بود. به ندرت عصبانی می شد.

بی اعتنایی به موقعیت های دنیایی

در اواخر عمر شیخ، به تدریج جمعی از نخبگان با او آشنا شدند، و نه تنها برخی بزرگان حوزه و دانشگاه با او رابطه داشتند، بلکه تعدادی از شخصیتها سیاسی و نظامی کشور نیز با مقاصد گوناگون خدمتش می رسیدند.

انتظار فرج

یکی از ویژگی های بارز جناب شیخ، ارادت ویژه به حضرت ولی عصر – ارواحنا فداه – و انتظار فرج و ظهور آن بزرگوار بود. او می فرمود :

« اغلب مردم اظهار می کنند که ما امام زمان – صلوات الله علیه – را از خود بیشتر دوست داریم، و حال آن که این طور نیست، زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشته باشیم،

شبیه داستان حضرت یوسف

مشرح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی بدان اشاراتی می کرد و می فرمود :

« من استاد نداشتم، ولی گفتم : خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن.»

چگونگی تربیت الهی

دعای جوانی به دام افتاده که : «خدایا مرا برای خودت تربیت کن» در آن فضای هیجان انگیز مستجاب  شد،  و جهشی در زندگی معنوی این جوان سعادتمند پدید آورد، که انسان های ظاهربین و سطحی نگر قادر به درک آن نیستند. رجبعلی با این جهش، ره صد ساله را یک شبه طی کرد و شد : «شیخ رجبعلی خیّاط » .

چشم و گوش قلب

در این جا، این سؤال پیش می آید که مگر قلب، چشم و گوش دارد؟ و مگر انسان قادر است با وسیله ای جز چشم و گوش ظاهری، چیزی را ببیند یا صدایی را بشنود؟

پاسخ این است که : آری، چنین است. و احادیث اسلامی – که شیعه و سنّی آن را نقل کرده اند – به این سؤال پاسخ مثبت داده اند

کمالات معنوی

این  حدیـث را محـدثان شیـعـه و سنـی بـا اندک اختلافی از رسول خدا (ص) روایت کرده اند، متن حدیث چنین است :

خدای عزّوجلّ فرمود : هیچ بنده ای با وسیله ای که نزد من محبوبتر باشد از آن چه بر او واجب کرده ام، به من نزدیک نشد. همانا با او «نافله» به من نزدیک می شود

دیدار ملکوت

دیدن ملکوت آسمان ها و زمین با دیده دل، مقدمه رسیدن به مرتبه والای یقین شهودی و یا عین الیقین است.

«این چنین ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین شود.»

سفارش تحقیق
http://telegram.me/pmaghale

ارسال یک پاسخ